close button

دانلود مقاله رایگان فارسی

دانلود تحقیق در مورد پروژه خاموش شدن چراغ علم -قسمت سوم

Posted OnDecember 9, 2015 07:34

Categoriesپایان نامه های ارشد

Tags, , , ,

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید


زمينه هاي پيدايش افول عصر طلايي اسلام

اگر بخواهيم تاريخي را براي شروع افول علمي مشخص كنيم آن وقت روي كار آمدن متوكل خواهد بود. متوكل با گرايش به فقهاي سنت گرا اسباب توقف رونق علمي را پيش آورد. اما با اين وجود درست تر آن می باشد كه به تحليل برخي از مسايل واقع در اين قرن بپردازيم كه شايد مهم ترين اين تحولا وضعيت جريانات فكري مقارن با به قدرت رسيدن متوكل باشد اما در حقيقت متوكل و سياستهاي راديكال سنت گرايانه اش همچون رخنه در سدي بود كه با شكسته شدنش اسباب براه افتادن سيلابي از انكار عقايد و احساسات گرديد كه پشت اين سد جمع شده بود. همانطور كه مي دانيم اسلام بر خلاف مسيحيت همانطور كه به آخرت توجه دارد بر رفتار اجتماعي در اين دنيا نيز نظر دارد. از زمان هجرت پيامبر به مدينه ايشان هم رهبر معنوي، سياسي، نظامي و هم رئيس حكومت جامعه اسلامي بودند اما پس از ايشان اين تكليف عظيم بر عهده چه كسي بود؟ از نظر عده اي (شيعيان) پيامبر جانشين خود را پسر عم خود يعني علي بن ابيطالب قرار داد اما از نظر عده اي ديگر پيامبر مسئله جانشيني را به عهده امت گذارد بنابراين خليفه بالاتري مقام رهبري جامعه را اشغال كرد اما از زمان خليفه سوم، عثمان، رگه ها نارضايتي از «حكومت»، به گونه علني خود را نشان داد كه اين امر تا زمان امام علي (ع) نيز ادامه يافت. با به قدرت رسيدن بني اميه آن قداست و مشروعيت مطلق كه در زمان پيامبر حاكم بود بسيار كم رنگ گردید بنابراين اگرچه در اسلام دين با حكومت متولد سد كه هر دو اين عناصر در وجود مبارك پيامبر اختصار مي گردید اما اين ويژگي درمورد جانشينان ايشان دوام نياورد و دين از سياست جدا گردید، كه اين جدايي با حاكميت بني اميه شتاب بيشتري گرفت. كه شكل از آن جهت به وجودآمد كه به دليل توجه اسلام به اين دنيا نياز به منبعي بود كه اين امور را رتق و فتق كند. با كم رنگ شدن بعد ديني حكومت متوليان دين علما و فقها شدند مشكل بعدي اين بود كه اين نهاد اجتماعي كه امر نظردهي، ارشاد و هدايت مسلمين را بر عهده داشت بايد به منبعي همچون قرآن مراجعه مي كرد اما قرآن ناسخ و منسوخ دارد و ممكن می باشد از آن برداشتهاي متفاوت گردد و اين خود نياز به محققين امر دين را به وجودمي آورد. منبع ديگر اعمال و رفتار حضرت ختمي مرتبت به نام سنت می باشد كه سر مشقي براي مسلمين گردید و گفتار و نظرات ايشان به نام حديث نيز منبعي ديگر. از آنجا كه استناد به كلام رسول الله مشروعيت مي آورد همگان براي اثبات عقيده شان به احاديث پيامبر متوسل مي شدند و در چنين شرايطي امكان جعل حديث بسيار بود. پس مهمترين منبع براي اطمينان يافتن از درستي يك حديث صحابه آن حضرت بودند و از آنجا كه سخنان پيامبر ثبت نشده بود لاجرم نقل صحابه متكي به حافظه‌شان بود   اگر فرض را بر درست نقل كردن احاديث از صحابه بگيريم شكل بعدي از دنيا رفتن صحابه قديمي بود، بنابراين روش «علمي» براي شناسايي احاديث به وجودآمد هر حديث ناقل يا ناقلاني داشت اولين مسئله اساسي اين بود كه ناقلين (الف،ب،جيم) چه كساني بودند و گفته شان تا چه حدي صحت داشت كه اين مكانيسم در نهايت باعث به وجودآمدت علم رجال گردید«نجاري» نخستين كسي بود كه در سر و سامان بخشيدن احاديث كوشيد به غير از احتمال جعلي بودن احاديث مشكل ديگر اين بود كه همة مسائل بگونه اي نبود كه بتوان با يك حديث آنانرا چاره سازي نمود. مسلمين در جريان فتوحات خود به سرزمينهاي غلبه مي كردند كه از لحاظ ساختاري از عربستان و مكه و مدينه پيچيده تر بود بنابراين مسلمين براي رويارويي با مسائل تازه از روشهايي همچون قياس و استحسان بهره مي جستند كه چنين بررسيهايي باعث ايجاد علم فقه گردید و فقها نيز نوعاً قاضي بودند. منابع اصلي يك فقيه شامل قرآن، سنت رسول خدا و احاديث بوذ پس يك فقيه به كمك قياس و استحسان در نهايت به استنباط يا رأي مي‌رسيد. ارتباط بين «منبع» و «روش» عقل بود اما به علت امكان اختلاف استنباط ميان فقها عنصر ديگري به نام اجماع به وجودآمد بنابراين اساس فقه بر چهار پايه قرآن، سنت، عقل و اجماع قرار گرفت. اما بر خلاف تصور فقها با ظهور خود نه تنها خلاء جدايي دين و سياست را پر نكردند بلكه به استنباطات حقوقي تازه نيز پاسخ شرعي كاملي ندادند. بنابراين ضمن اختلاف نظر فقها به سبب عنصر عقل، برخي از فقها نسبت به سهولت اظهار نظر احتياط مي كردند، زيرا در نهايت رأي آنان يك نظر شخصي بود. لذا اين دسته از فقها در كاربرد رأي احتياط بسيار كردند كه اين دسته بنام اصحابالحديث معروف شدند زيرا اتكا آنان بيشتر به سنت و حديث پيامبر بود تا اجتمهاد و استنباط، اما پیش روی گروهي ديگر از فقها محدوديت چنداني براي رأي و نظر قائل نبودند كه به اصحاب الرأي شهرت يافتند در ميان اين دو قطب چهار مشرب عمده فقهي در ميان اهل تسنن به وجودآمده به نامهاي حنفي، مالكي، شافعي، حنبلي كه مي توان تفاوت زيربنايي آنها را در ميزان بهره گیری از قياس (عقل) از يكسو و سنت و حديث از سوي ديگر ذكر كرد بحث ما درمورد چگونگي تحول زماني پيدايش اين مذاهب می باشد زيرا از مذهب حنفي كه به سمت مذاهب ديگر مي رويم عنصر تفكر كم رنگ تر شده و اتكا به سنت و حديث افزايش مي يابد. نكته جائز اهميت اين می باشد كه ما هر قدر به شروع عصر خاموشي نزديك مي شويم از «حنفي گري» دور شده، به «حنبلي گري» نزديك مي شوين مشرب حنفيه سازگاري بسياري با دو عامل پيدايش فقه يعني كاهش وجهه ديني و تسلط مسلمين بر سرزمينهايي كه به لحاظ ساختاري پيچيده تر هستند، دارد. ظهور ابوحنيفه همزمان با اوج نارضايتي بني اميه می باشد بنابراين لاجرم مسلمين براي امور شرعي خود به مرجعي غير از حكومت رجوع مي‌كردند. در خصوص عامل دوم مشرب حنفي به «مكتب عراقي» شهرت داشت زيرا محل تولد و گسترش آن عراق و در مجموع مناطق پيشرفته تر از عربستان بود كه در اين مناطق به علت پيشرفته بودن انواع مسائل به وجودمي آمد كه به راه گشايي شرعي نياز داشتند و تنها با اتكا به سنت و حديث كمتر مي گردید براي آنها حكمي صادر كرد

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

مكه و مدينه علاوه بر اينكه محل به وجودآمدن اسلام و سرچشمه انديشه و تفكرات ديني بود مهمترين بخش زندگي پيامبر در اين دو شهر سپري شده بود و صحابه پيامبر نيز مسلماً از مكه و مدينه بودند و اكثريت قريب به اتفاق در اقدام به احاديث آن بزرگوار هم قولشان و هم فعلشان از مشروعيت بيشتري برخوردار بود طبيعي می باشد كه مذهب حنفي در چنين محيطي با استقلال چنداني روبرو نشود. و بيشترين مخالفت با تفكراتي كه بر استنباط و تعقل تأكيد داشتند تا سنت و حديث از ناحيه علما و فقها مكه و مدينه صورت گيرد. يكي از برجسته ترين مخالفان مشرب حنفي يكي فقها مدينه به نام مالك ابن انس بود كه تفكر او نيز به «مشرب مدينه» شهرت يافت. اما فقها هر چهار مشرب نگران جاي گرفتن استنباط يا اجتهاد به جاي اتكا به حديث و سنت پيامبر بعنوان پايه هاي حقوقي و فقهي بودند. بنابراين اين اجماع بين هر چهار مشرب به وجودآمد كه فقه بايد حتي الامكان مبتني بر سنت باشد تا اجتهاد. يكي از دلايل اين نظر آن بود كه به نظر مي رسيد تحولات لازم اتفاق افتاده و هر آن چیز که بايد گفته مي گردید مطرح شده و ديگر نيازي به اجتهاد تازه نيست در نتيجه بابا اجتهاد در قرن نهم بسته اعلام گردید اما نظر ديگري وحود دارد كه بسته شدن اجتهاد را ناشي از تحولات بيرون از حوزة فقاهت مي داند.

«وات» معتقد می باشد كه زیرا با جدا شدن دين از سياست صاحبان قدرت براي پيشبرد اهداف خود به فقها فشار زيادي وارد مي كردند، فقها با سنن باب فقه قصد داشتند پیش روی خواسته هاي حكومتي مقاومت كرده و تغييرات دلخواه آنان را اعمال نكنند. به هر حال اين اقدام باعث ركود و دراز مدتي در تحقيق و تفحص و نوآوري در زمينه فقهي و قضايي گردید، كه بخشي از ركورد علمي زمان متوكل ناشي از همين تحول بود. عنصر بعدي تحولاتي بود كه در حوزه الهايت و فلسفه به وجودآمدند برخي هم مانند تأثير آراء و انديشه هايي كه از بيرون وارد اسلام شدند، بروني بود. مراد ما ورود مباحث، سؤالات و مبهماتي می باشد كه از سرزمينهاي نسخ شده همان صورت وارد اسلام شدند. بيشترين تأثير را برخي مباحث رايج در مسيحيت داشت كه عيناً اسلام راه يافته و علماء اسلامي را به كنكاش را داشتند كه دليل آن نوعي بيگانگي بود كه بين اسلام و مسيحيت وجود داشت بنابراين سؤالات متفيزيكي در خصوص ذات خداوند، قيامت، سرنوشت بشر كه در مسيحيت پيش آمده بود و در اسلام همه چندان بيگانه نبود. شايد بتوان عوامل دروني و بروني را كه سهم عمده اي در شكل گيري باورهاي اسلامي داشتند به منبع اصلي تقسيم كرد: قرآن و تعاليم پيامبر. برخوردهاي فكري و عقيدتي درون اسلام، پندارها و باورهايي كه از بيرون بر آراء مسلمين اثر گذاشتند. بحث ما دربارة مؤثرترين منابع بر روي عصر طلايي و افول يعني چگونگي پيدايش مناقشات داخلي و تأثير انديشه هاي ادبي می باشد. از نكات حائز اهميت شكل گيري افكار عقيدتي مسلمين پس از رحلت نبي اكرم بود كه ريشه بسياري از آنها منازعات سياسي بود. البته همه انديشه ها خاستگاه سياسي نداشتند بعنوان مثال جر و اختيار يا مخلوق بودن قرآن چندان متأثر از تنش هاي سياسي نبودند. اما نكته مهم اين می باشد كه وقتي دو گروه سياسي معارض به وجودمي آمدند به مرور زمان اختلافشان به مسائل الهي، جهان بيني و عقيدتي كشانده مي گردید. اولين جريان سياسي (صرف نظر از به وجودآمدن شيعه) در اعتراض به عملكرد حكومت خوارج بودند اگرچه علت به وجودآمدن خوارج سياسي بود اما بهخ تدريج آنان به يك جريان عقيدتي بدل شدند آنان به تعبير امروز جرياني راديكال بودند كه سر سوزني تن به مصالحه نمي دادند و مرز بين اسلام و كفر براي آنان بگونه سفيد و سياه بود و احكام بسيار متحجرانه و سختي براي خود داشتند. در نقطه مقابل خوارج مرحله قرار مي گيرد. كه عقايدي كاملاً متضاد با خوارج داشتند. اگر خوارج و مرحبة را در دو قطب متضاد طيف عقيدتي- سياسي مسلمين بدانيم. جرياني كه به تدريج در ميانه طيف به وجودآمد بنام معتزله معروف گرديد. معتزله به لحاظ فلسفي عقل گرا، به لحاظ سياسي بنا به رو به لحاظ اجتماعي بشر گرا دانست در خصوص مسئله جبر و اختيار كه قبلاً گروههايي همچون جبريه و قدريه دربارة آن شكل گرفته بودند، تمايل معتزله به اختيار باعث متحول شدن اين گرايش گرديد. و آنان در دفاع از انديشه اختيار از فلسفي و منطق كلامي بهره زيادي بردند بنابراين اگر چه آنان وارثين قدريه بودند اما در پرورش استدلال و مباني تفكراتشان فراتر از قدريه رفتند آنان معتقد بودند اگر انساني كه داراي اختيار نيست بخاطر گناهش مجازات گردد چنين امري با اصل عدل و عدالت مغايرت دارد و بشر بخاطر گناهي كيفر مي بيند كه با اختيار آنرا انجام داده می باشد بنابراين بايد براي بشر درجه اي از اراده و اختيار قائل شويم لازمه اينكه بشر در اعمالش آزاد باشد  و اختيار داشته باشد تشخيص دادن خوب و بد می باشد و لازمه تشخيص خوب از بد كاربرد و قوة تميز و ادراك در عقل مي‌باشد بنابراين عقل جايگاه رفيعي در معتزله داشت. اساسي ترين موضع گيري معتزله در بحث مخلوق يا غير مخلوق بودن قرآن بود، بسيار از علما معتقد بودند كه قرآن در يك برهه زماني معين (مثل زمان پيامبر) به وجودنيامده بلكه ذات آن ازلي بوده و مانند علم خدا، قدرت و حيات او همواره وجود داشته می باشد اما معتزله چنين برداشتي از ذات قرآن را مغاير با توحيد مي دانست. اگرچه صورت اين اختلاف جنبه كلامي و فلسفي داشت اما تبعات بحث جنبة عملي پيدا نمود. به زعم گروهي زیرا قرآن بخشي از ذات خدا بود معناي ظاهري آن براي مسلمين كفايت مي كرد. اما از ديد عقل گرايي معتزله از آنجا كه قرآن مخلوق خداوند بود مسلمين مي توانستند خارج از معناي ظاهري آن رفته و آنرا تفسير نمايند. با تصويري اجمالي كه از چگونگي مسير انديشه ديني در قرون اوليه اسلام يا نتيجه مجدداً به عصر طلايي رونق عملي اسلام باز مي گرديم واضح می باشد در شرايطي كه رونق علمي در جريان باشد محيط مطلوبي براي جرياناتي زیرا معتزله، جريانات عقل گرا به وجودمي آيد. اگر در زمينه علوم طبيعي پر و بال زيادي به دانشمندان داده در عوض در حوزه انديشه و تفكرات فلسفي حكومت بايد به سراغ علماء معتزله مي رفت كه اينگونه هم گردید. ستاره اقبال معتزله از نيمه دوم قرن هشتم درخشيدن گرفت و در نيمه اول قرن نهم به اوج خود رسيد. آراء معتزله رسمي گرديد فقها كه قاضي بودند مجبور بودند به فرمان حكومت در زمان مأمون قران را مخلوق خدا بدانند، اما فقيه بزرگ اهل تسنن، احمد بن حنبل، پیش روی حكومت ايثار و سر از زندان در آورد. سؤال اين می باشد كه حكومت چه سودي از دفاع از معتزله مي‌برد؟ دليلي كه قبلاً هم توضيح داديم در شرايط رونق علمي جريانات عقل گرا بارور مي شوند يكي ديگر از انگيزه هايي كه حكومت مي تواند داشته باشد بهره گیری از معتزله جهت رويارويي فكري با شيعه، خوارج و اسماعيليه می باشد. عامل ديگر مي تواند مبارزه با مانيوت ثنويت و تفكرات ايرانيان باستان باشد. آن چیز که مسلم می باشد پشتيباني حكومت باعث گسترش آراء معتزله به نحوي كه آثار فلسفي يوناني نيز مورد توجه قرار گرفت و به عربي ترجمه گردید. زیرا آثار فلسفي يوناني بر پايه جزءگرايي نوشته شده بودند و معتزله قرار گرفتند عليرغم اينها موفقيت معتزله نيز مانند عصر طلايي گذرا بود نه پايدار. زيرا با مخالفت فقها و علما همراه بود اما مورد حمايت حكومت اما با به قدرت ديدن متوكل فرصت فقها هم فرا رسيد.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

دیدگاهتان را بنویسید

0:00